دلتنگی های من ِ مامان
سلام نی نی گولوی من.
خوبی گلم؟ظهرت بخیر،چه خبرا از تو دل من؟تو بیشتر خبر داری نازگلم.
عشق مامان این دوران قشنگو خعلی دوس دارم و دوس دارم واقعا از تمام روزا و ساعتاش بهره ببرم ،...ولی سخت منتظر ورودتم منتظر 6ماه دیگه!بهم بد نمیگذره ولی عزیزم من دوس دارم بغلت کنم ببوسمت .............وای خدای من،کی اون لحظه میرسه؟؟!کی میشه که من عشقمو
بغلم کنم و نازش کنم؟؟!کی میشه که من کوچولومو تو بغلم فشارش بدم و بوسه
بارونش کنم؟؟
؟؟؟
؟؟؟؟؟
؟
کی میشه که منو بابایی سر تو وروجک با هم دعوا کنیم،من بگیرمت تو بغلم و بابایی بگه بسه بده به من این جیگر طلا رو.
پریشب منو بابایی درگیرات داشتیم.باباییت سرشو گذاشته بود رو شیمکم و میخواست صدای تپش قبلتو بشنوه!!!!!بهله ولی نتونست برا همین با هم رفتیم بیرون و باباهی جونت گوشی پزشکی خرید تا بلکه یه صدایی از تو رو بشنوه که نشد که نشد!فقط صدای قلب من بود و قار و قوور شیمکم.منم گفتم عیبی نداره برا نی نیمون یادگاری نگهش میداریم تا بدونه چقد خاطر خواهش بودیم.آخه عزیزم ما صدای تپش قلب مهربونتو نشنیدیم
اون پزشک بی احساس چیزی ب ما نگفت.
راستی عسلیه من دیروز ظهر بابایی گفت چه آفتابی !بیا تو آفتاب دراز بکش تا نی نی گولو ویتامین دی جذب بدنش بشه ،منم تو آفتاب دراز کشیدم و دو دقیقه بعد خیلی تابلو نبض میزد که دیگه مطمئنم احساس الکی نبوده و تو بودی عشقم.به خاله جون هم گفتم و گفت نبض دوران بارداریه.
خوب استراحت کن عزیزم تا تپل مپل بشی
بای بای بوس بوس



دلتنگی های من ِ مامان
